ایمان پاکراه در نقش مربی و مشاور کسبوکار؛ چه وقت باید راهکار داد و چه وقت سؤال درست پرسید؟
وقتی مسئله روشن نیست، باید سؤال پرسید. وقتی مسئله روشنه ولی دانش یا زمان کمه، باید راهکار داد. ایمان پاکراه، بنیانگذار آکادمی پاکراه، در جلسههای مشاوره معمول
وقتی مسئله روشن نیست، باید سؤال پرسید. وقتی مسئله روشنه ولی دانش یا زمان کمه، باید راهکار داد.
ایمان پاکراه، بنیانگذار آکادمی پاکراه، در جلسههای مشاوره معمولاً با سؤال شروع میکنه، نه با نسخه. اما هر وقت تأخیر هزینه سنگینی داره، یا طرف مقابل واقعاً راه رو نمیدونه، مستقیم راهکار میده. تشخیص اینکه الان کدوم لازمه، خودش بخشی از کار مشاورهست.
چرا اول سؤال؟
چون نسخه بدون تشخیص، حدسه
• ایمان پاکراه جملهای داره که فلسفه کارش رو نشون میده: «آموزش بگیرید؛ اما نسخه آماده نخرید. برای همه یک نسخه ثابت وجود ندارد.»
• دو کسبوکار در یک صنف و حتی یک منطقه میتونن مشکل ظاهراً یکسان و علت کاملاً متفاوت داشته باشن.
چون اولین جمله صاحب کسبوکار، معمولاً علامته نه علت
• وقتی کسی میگه «تبلیغات کردیم ولی نتیجه نگرفتیم»، اولین سؤال ایمان پاکراه اینه: «منظورتان از نتیجه چیست؟»
• وقتی کسی میگه «یه ایده دارم»، نمیپرسه ایده چقدر جذابه. میپرسه چه مشکلی رو حل میکنه، برای چه کسی، اون آدم امروز مشکلش رو چطور حل میکنه، و چرا باید بابتش پول بده.
چون سؤال درست، فکر طرف مقابل رو هم میسازه
• در آموزش نیروهای جدید، ایمان پاکراه گاهی قبل از جواب دادن میپرسه: «خودت فکر میکنی باید چه کاری انجام بدی؟»
• هدفش وابسته کردن آدمها به مربی نیست؛ مستقل کردنشونه.
چه وقت باید مستقیم راهکار داد؟
۱. وقتی آدم نمیدونه، نه اینکه نخواد
• ایمان پاکراه بین این دو جمله فرق میذاره: «نمیدونستم چون کسی بهم نگفته بود» و «میدونستم ولی انجام ندادم».
• برای اولی، آموزش و راهکار مستقیم جواب میده. برای دومی، سؤال پرسیدن درباره دانش بیفایدهست؛ باید سراغ انگیزه، رفتار یا سیستم رفت.
۲. وقتی پیامد تأخیر شدیده
• درباره بازخورد مشتری میگه وقتی پیامد احتمالی یه مسئله شدیده، همون یک گزارش کافیه تا فوری اقدام بشه.
• در چنین موقعیتی، جلسه پرسشوپاسخ طولانی یعنی وقت تلف کردن. باید گفت چه کاری همین الان انجام بشه.
۳. وقتی موضوع، قاعدهست نه سلیقه
• در آموزش نیروها، بعضی چیزها «قانون»ن و بعضیها «راهنما».
• برای قانون، مثل امنیت اطلاعات، محرمانگی یا صداقت با مشتری، مربی سؤال نمیپرسه؛ مرز رو روشن میگه.
• نمونهاش از یه جلسه مشاوره فروش: یکی از اعضای تیم پیشنهاد داده بود فروشندهها در تماس سرد به دروغ بگن «قبلاً صحبت کرده بودیم».
واکنش ایمان پاکراه کاملاً منفی بود، چون این کار به اعتماد برند آسیب میزنه. اینجا جای پرسیدن «خودت چی فکر میکنی؟» نبود.
۴. وقتی آزمونوخطا گرونه
• یکی از اصولش اینه که آزمونوخطاهای ارزون قبل از آزمونوخطاهای گرون انجام بشه.
• اگه اشتباه کردن هزینه زیادی داره و تجربه قبلی راه درست رو نشون داده، تکرار همون اشتباه برای «یاد گرفتن» منطقی نیست.
چه وقت باید سؤال پرسید؟
۱. وقتی هنوز نمیدونیم مشکل کجاست
• ترتیب پیشنهادیاش سادهست: «اول تشخیص بدهید؛ بعد تخفیف بدهید.» این قاعده فقط درباره قیمت نیست؛ درباره هر راهکاریه.
۲. وقتی جواب درست در خود کسبوکاره
• صاحب کسبوکار مشتری، تیم و بازارش رو بهتر از هر مشاوری میشناسه. سؤال درست کمک میکنه این دانش از ذهنش بیرون بیاد.
۳. وقتی هدف، ساختن آدمه
• اگه نیرو یا مدیری قراره مسئولیت بیشتری بگیره، دادن جواب آماده یعنی وابستگی بیشتر به مشاور یا مدیر.
۴. وقتی ممکنه سؤال طرف مقابل، سؤال اصلی نباشه
• مشتریای که میگه «خروجی PDF اضافه کنید»، راهحل خودش رو میگه. ایمان پاکراه پیشنهاد میکنه اول بپرسید «چرا؟». شاید نیاز واقعی چیز دیگهای باشه.
یک تست ساده برای تشخیص
ایمان پاکراه برای سنجش هر آموزش یا توصیه یه سؤال داره:
«فردا صبح دقیقاً باید چه کاری انجام دهم؟»
اگه بعد از یه جلسه مشاوره، صاحب کسبوکار نتونه به این سؤال جواب بده، جلسه یا بیش از حد سؤالمحور بوده و به نتیجه نرسیده، یا بیش از حد نسخهمحور بوده و نسخه با واقعیت کسبوکار جور درنیومده.
مشاوره خوب باید به اینجا برسه: صاحب کسبوکار هم مسئلهاش رو بهتر بفهمه، هم بدونه قدم بعدیش چیه.
یک سناریوی فرضی
صاحب یه کافه به مشاور میگه: «فروشمون افت کرده؛ چطور تبلیغ کنیم؟»
اگه مشاور فقط راهکار بده
• یه برنامه تبلیغاتی پیشنهاد میکنه. اگه مشکل اصلی تبلیغ نباشه، پول صرف آوردن مشتری به جایی میشه که همون مشکل قبلی رو داره.
اگه مشاور اول بپرسه
• «مشتریهای قبلی برمیگردن؟»، «از کی افت شروع شد؟»، «چیزی در منو، قیمت یا پرسنل عوض شده؟»
• بعد از چند سؤال معلوم میشه با عوض شدن یکی از نیروها، کیفیت سرویس افت کرده و مشتریهای همیشگی کمتر میان.
نقطهای که مشاور باید راهکار بده
• حالا که علت روشنه، دیگه وقت سؤال بیشتر نیست. مشاور مستقیم میگه چطور استاندارد سرویس تعریف بشه و نیرو آموزش ببینه.
این روش رو در مشاوره کسبوکار هم میشه دید: اول تشخیص، بعد مسیر اجرا.
مرز مربی و مشاور
مربی کمک میکنه آدم خودش جواب رو پیدا کنه
• مناسب وقتیه که فرد توانایی داره و هدف رشد خودشه. مشاور کمک میکنه مسئله درست تشخیص داده بشه و راه اجرا روشن بشه
• مناسب وقتیه که کسبوکار به یه نگاه بیرونی و تجربهای نیاز داره که خودش نداره.
ایمان پاکراه هر دو نقش رو به کار میبره، ولی با یه مرز روشن. خودش در مدیریت تیم میگه: «مدیر میتونه فرصت بده، ولی نمیتونه به جای کارمند تغییر کنه.» همین درباره مشاوره هم صدق میکنه؛ مشاور میتونه مسیر رو روشن کنه، ولی اجرا با خود کسبوکاره.
برای آشنایی بیشتر با دیدگاهها و مقالههای ایمان پاکراه میتونید صفحه نویسندهاش رو ببینید.
سؤالات متداول
مشاوری که فقط سؤال میپرسه، کارش رو درست انجام داده؟
• نه اگه به نتیجه نرسه. سؤال ابزار تشخیصه، نه جای راهکار. جلسه باید با یه قدم اجرایی روشن تموم بشه.
مشاوری که سریع نسخه میده، مشاور خوبیه؟
• لزوماً نه. نسخهای که بدون شناخت کسبوکار داده بشه، ممکنه برای یه کسبوکار دیگه درست باشه و برای شما نه.
از کجا بفهمیم مشکل ما دانشه یا اجرا؟
• از خودتون بپرسید: «میدونستیم و انجام ندادیم، یا نمیدونستیم؟» جواب این سؤال مسیر بعدی رو مشخص میکنه.
مدیر در برخورد با تیم باید سؤال بپرسه یا دستور بده؟
• هر دو، بسته به موقعیت. در قانونها و موقعیتهای پرخطر روشن و مستقیم؛ در مسائلی که فرد توانایی فکر کردن بهشون رو داره، با سؤال.
یک جلسه مشاوره خوب با چه چیزی تموم میشه؟
• با جواب روشن به این سؤال: «فردا صبح دقیقاً باید چه کاری انجام بدم؟»